ورودممنوع
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید همینطور که میدونید من تـــــرانــــه ام و این وب موضوع خاصی نداره ...هر چی دلم بخواد مینویسم...اما... ×××××× 1...خانم و اقای عزیزی که به این وبلاگ اومدید...اگه دوستدارید بیشتر راجع به من بدونید به پروفایلم مراجعه کنید واگه خواستید بازم بیشتر بدونید میتونید یک کامنت محرمانه بزارید...هه ... 2...خواهشمندم برای هیچ مطلبی نخونده کامنت نگذارید واز اپـــــــــــــم اپـــــــــــم گفتن جدا خود داری نماییدو بهتر است بدونید زحمت زیادی کشیده اید و کامنت شما به هیچ وجه نمایش داده نمی شوددر ضمن از کامنت تبلیغاتی هم خوشم نمیاد... 3...اگر هــــــــــــــر کسی حتی برای اولین بار اومد تو وبم لینک میشه واگر کسی حضوری فعال داشته باشه عضو لینک های ویژه وجون جونی من میشه... 4...هیچ وقت بدون اجازه با دوست های من دوست نشیدچـــــــون در این صورت ضررمیکنی و نه من دیگه کامنت هاتون رو نمایش میدم نه دوست های عزیزم...من خودم به وقتش دوستهامو باهم اشنا میکنم ×××××× خـــــــوب حالا اگه مشکلی دارید دکمه قرمز ضربدر گوشه ی صفحه رو بزنید اگه نه در خدمتتون هستیم....دوستتون دارم ...بای
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پیوندهای روزانه
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان ترانه.ورودممنوع و آدرس fashion76.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

نظرتون راجع به این وبم چیه؟

آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 10
بازدید دیروز : 25
بازدید هفته : 75
بازدید ماه : 395
بازدید کل : 4792
تعداد مطالب : 11
تعداد نظرات : 90
تعداد آنلاین : 4

Alternative content


<-PollName->

<-PollItems->

ورودممنوع
پنج شنبه 3 آذر 1390برچسب:دفترعشق,عشق,تنها,غمگین,, :: 21:58 ::  نويسنده : ترانه       

 بخوان همراه با همه ، من نیز می نویسم برای تو و برای همه....
 دفتر عشق ، این دفتر کهنه که هر صفحه از آن با کلام عشق آغاز شده برای  همه
 است ، برای عاشقان وبرای آنهاییست که در غم از دست دادن عشق نشسته اند
 و آنها که تنها در گوشه ای خسته اند...
 دفتر عشق ، دفتریست که هیچگاه صفحات آن که همه از جنس دل است به
پایان
 نمیرسد اما شاید روزی این دستهایم خسته از نوشتن کلام عشق شود...
 بخوان آنچه برای تو و برای همه عاشقان دفتر عشق نوشته ام....
 بخوان تا من نیز عاشقانه برایت بنویسم...
 ببین عشق چه غوغایی در این دفتر عشق به پا کرده....
 دلی آدمی را دیوانه کرده ، یک عاشق را مجنون کرده ....
 برای تو می نویسم که میدانم مثل منی ، همصدا با من ، و همنشین با اشک!
 برای تو مینویسم که عاشقترینی ، غمگینترینی و یا تنهاترینی ....

     ترانه...



پنج شنبه 3 آذر 1390برچسب:داستان کوتاه,شیوانا,بی وفایی,وفاداری,, :: 21:35 ::  نويسنده : ترانه       

 

 

روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد. شیوانا از زن پرسید :"آیا مرد نگران سلامتی او و خانواده اش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می کند !!؟؟ " زن در پاسخ گفت :" آری در رفع نیاز های ما سنگ تمام می گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی کند! " شیوانا تبسمی کرد و گفت :" پس نگران مباش و با خیال آسوده به زندگیت ادامه بده !!!" دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شیوانا آمد و گفت : "به مرد زندگی اش مشکوک شده است . او بعضی از شب ها به منزل نمی آید و با ارباب جدیدش که زنی جوان ، پولدار و بیوه است صمیمی شده است . زن به شیوانا گفت که می ترسد مردش را از دست بدهد.شیوانا از زن در خواست کرد که بی خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد.روز بعد زن نزد شیوانا آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش را پیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند .

شیوانا تبسمی کرد و گفت:"نگران مباش!! مرد تو مال توست. آزرش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامی که نگران شماست به شما تعلق دارد ."

شش ماه بعد زن گریان نزد شیوانا آمد و گفت:"ای کاش پیش شما نمی آمدم و همان روز اول جلوی شوهرم را می گرفتم .او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده و این نشانه این است که او دیگر زن و زندگی را ترک گفته و قصد زندگی با آن زن بیوه را دارد ." زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد . شیوانا دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت:"هر چه زوذتر مردان فامیل را صدا بزن و بی مقدمه به منزل آن زن بیوه بروید.حتما بلایی بر سر شوهرت آمده است."

زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق شیوانا به منزل ارباب پولدار رفتند.ابتدا زن بیوه از شوهر زن احساس بی اطلاعی کرد.اما وقتی سماجت شیوانا در وارسی منزل را دید تسلیم شد . سرانجام شوهر زن را در درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند .او را در حالی که بسیار ضعیف و در مانده شده بود از چاه بیرون کشیدند. مرد به محض این که از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعا به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند .شیوانا لبخندی زد و گفت:"این مرد هنوز نگران است .پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد ." بعد مشخص شد که زن بیوه هر چه تلاش کرده که مرد را فریب دهد موفق نشده است و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود .

 



چهار شنبه 2 آذر 1390برچسب:دبیرفیزیک,دبیرشیمی,ارتفاع,, :: 16:0 ::  نويسنده : ترانه       

سلام دوستان....خبر جدید.....خبر جدید....

دبیر فیزیکمون از ارتفاع20متری افتاد...

.

.

.

می خندی؟؟؟؟؟؟......(جای خالی)....بیـــــــــــــــــــب....(سانسور)دِ اخه چرامی خندی؟؟؟؟؟

....نازی....

اینقدر دبیر گلی بود ....

حالا ما توی این مدرسه از یه دبیر خوشمون اومدا ....اونم زدن از وسط نصفش کردن...

.

.

دیشب زنگ زدم گوشیش و با هم حرف زدیم...بنده خدا...کمرش با جفت پاهاش شکسته....

امروز هم که امتحان شیمی داشتیم....از دبیر شیمی مون هم خیلی خوشم میاد ....خوشگله....

فقط خدا کنه این یکی دیگه طوریش نشه....

 



چهار شنبه 1 آذر 1390برچسب:جبران خلیل جبران,سطری روی ماسه ها,, :: 17:22 ::  نويسنده : ترانه       

 

سطری روی ماسه ها

مردی به دوستش گفت:روزی هنگام مد دریابا کناره ی کفشم عبارتی روی ماسه ها نوشتم.

هنوز هم مردم می ایستند تا ان را بخوانند و مراقبند که در اینده هیچ چیز نتواند ان جمله را پاک کند.

مرد دیگر پاسخ داد:من نیز عبارتی روی ماسه ها نوشته بودم امازمانی ان را نوشتم که اب دریا پایین رفته بود

و وقتی اب با مد دوباره بالا امد  امواج ان را پاک کردند.اما بگوتو چه نوشته بودی؟؟؟؟؟؟

مرد اول گفت:نوشته بودم من کسی هستم که وجود دارد.توچه نوشته بودی؟؟؟؟؟؟

مرد دیگر پاسخ داد:من چیزی جزقطره ای از این اقیانوس بزرگ نیستم...

Gibran khalil Gibran

 

سلام  دوستان.......چطورین؟ خوبین ایشالا؟ یلداتون مبارک .... راستی به علت شروع امتحانات من تا یک ماه نمیتونم بیام سر بزنم وآپ کنم ...ولی بعد جبران میکنم....ببخشید که نتونستم جواب کامنت های بعضی هارو بدم یا براشون پیام تبریک بفرستم ...واقعا سرم شلوغه......................................................................فعلا .................

............ترانه



شنبه 28 آبان 1390, :: 16:41 ::  نويسنده : ترانه       

سلام.... بـــــــــــــــه همه   خوبیــــــــــــــد آیا؟؟؟؟؟؟

من تا دوهفته نیستم ....یعنی سر نمیزنم....میدونید که امتحان و این حرف ها....ماهم که خــــــــــر خون.....

راستی ایمیلتون رو بهم بدید تا اگه میلم کشید یه میلی بهتون بدم (درضمن یادتون نره ایمیل راباwwwوارد نکنید)

ok....

bye....



چهار شنبه 25 آبان 1390برچسب:ضدپسر, :: 17:2 ::  نويسنده : ترانه       

لطفاپسرهای بی جنبه . . . نمیگم بیرون...جلوی خودشون و نگهدارند وعصبانی نشند...تا...تابعدا...چمیدونم... یه کاری واسشون بکنم....

ادامه مطلب



ادامه مطلب ...


چهار شنبه 25 آبان 1390برچسب:عروس,عید غدیر, :: 16:40 ::  نويسنده : ترانه       

سلام....عیدتون مبارک خوبید خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما که کلی خندیدیم....

واااااای نبودید که ببینید چی شدکه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ما یعنی من وخواهرم رفتیم خونه مامان بزرگه.....

تا هم تو پذیرایی از مهمونایکمی کمک کنیم و هم تهنا نمونیم

یه چند دقیقه گذشت ومهمونا اومدن...ماهم رفتیم برا سلام و احوال پرسی وهر کی چشمش به ما می افتاد رو به مادر بزرگم میگفت:

عروس هاتونن؟؟؟؟؟؟......!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(فک کن من زن عموم)

مامان بزرگ:نه نوه هامن....15-16 سالشونه

-واقعـــــــــــــــــا خـــــــــــــوب ایشالا بختشون وا شه



شنبه 14 آبان 1390برچسب:روز دانش اموز, :: 17:7 ::  نويسنده : ترانه       

سلااااااااااااااااااام به همه ی آقاپسرا وگل دخملای دانش اموز ودانشجو

چطورید؟خوبید؟سلامتید؟روزتون مبارک ودستتون درد نکنه خیلی زحمت کشیدید دیروز سازمان جاسوسی رو نابود

کردید...خسته نباشیدواقعا زحمت کشیدید...جایزه ها چطور بود؟مدرسه ازتون تقدیر کرد ما روکه نزدیک بود کتکمون

هم بزنن...بگذریم .................وای چقدرسرم درد میکنه ازبس این آبجی ها زجرم میدن ....خــــــــــوب من میرم یه

قرص بخورم بخوابم .......................فعلا بای

 



یک شنبه 8 آبان 1390, :: 17:22 ::  نويسنده : ترانه       

۱-

اگه بهتون زنگ زدبگین :سلام نيما جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم فرهاد تویی؟؟؟؟می تونین این سیرو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.وبلاگ من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارد.

2-

تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین وباهاش دعوا کنین با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی ،ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه اونبنده خدا رو تماشا کنید.

3-

عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

4-

موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و ( بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی)بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

5-

همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بو ادکلن چن صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.

6-

وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت وچهل الی چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید.

(البته اينا شوخي بيش نيست :D )



یک شنبه 8 آبان 1390برچسب:تقلب, :: 16:43 ::  نويسنده : ترانه       

 

براي ديدن ادامه عكسها و دانلود روي اين عكس كليك كنيد

راه های جالب وخواندنی برایتقلبكردن در امتحان

ورود بچه خرخونا اکیدا ممنوع

 

بچه هایی که تا الان لایه کتابو باز نکردن و قصدم ندارن باز کنن به ادامه مطلب بروندو دقت کنن انشاالله  براشون مفید خواهد بود!!!



ادامه مطلب ...


صفحه قبل 1 2 صفحه بعد